این وبلاگ موضوعات مورد علاقه وبلاگر را بازگو می کند.

                                                  نظریات اقتصادی کینز

اگر قرن بیستم را با قرون دیگر نتوان در زمینه های مختلف متمایز کرد اما وجود سه بحران در این قرن: جنگ جهانی اول، رکود اقتصادی 1929، و جنگ جهانی دوم، آنرا با قرون دیگر متمایز می کند. نظریات کینز در همین دوران مطرح شد و او را اقتصاددانی موثر در مقابله با بحران ها  دانستند. نظریات او چقدر در اقتصاد جهان قرن بیستم اثر گذاشت؟ آیا نظریات کینز در اقتصاد کلان اثر بخش بوده است؟ در این فرصت، مختصری از نظریات او را پی می گیریم.

        قبل از جنگ جهانی اول، کینز به تئوری کلاسیک قرن نوزدهمی یعنی نظریه مقداری پول معتقد بود. در آن زمان طلا معیار ارزش پول، و پول بیشتر مساوی طلای بیشتر بود. اقتصاددانان کلاسیک چون مارشال بر مبنای تئوری کلاسیک، صرفه جویی را توصیه می کردند. صرفه جویی کم، سرمایه گذاری اندک را بدنبال دارد و متعاقب آن تولید از تقاضا کمتر می شود در نهایت افزایش و کاهش قیمت ها عادلانه نخواهد شد که در حالت اول، موجب ضرر پس انداز کنندگان و در حالت دوم، رکود اقتصادی را به همراه دارد.

       به نقل از پاگ(51 :1380) "از نظر کینز، تنظیم قیمت تولیدات داخلی در جهت منافع بازرگانی و ایجاد و ثبات اقتصادی در صورت بازگشت به استاندارد طلا با نرخ مبادله قبل از جنگ ناممکن بود.اگر قرار بر انتخاب باشد ثبات قیمت ها  از ثبات نرخ مبادله ارز مهم تر است". در 1925 نظریات کینز بر سیاستمداران تاثیری نگذاشت. مطابق نظر کینز، "میزان میل نهایی" به مصرف در میزان تغییرات درآمد ملی اساسی است. تغییرات درآمد ملی وضعیت متعادلی ایجاد می کند که تولید کننده چیزی بسازد که مصرف کننده خواهان مصرف آن است.. در آن روزگار پوند با 68/4 دلار مبادله می شد که کینز "نظریه عمومی اشتغال بهره و پول" خود را در 1936 نوشت. پاگ( 66 : 1380) می گوید: "اگر کتاب "پیامدهای اقتصادی صلح" یکی از تاثیرگذارترین کتاب های قرن بیستم باشد، "نظریه عمومی" احتمالاً موثرترین کتاب قرن بیستم است".

       کینز ، دغدغه اصلی اسمیت را مسئله رشد اقتصادی می دانست چنانکه معتقد بود "ریکاردو و مالتوس اولین اقتصاددانانی بودند که مسئله بیکاری را مطرح کردند"(پاگ، 70 : 1380). دورنبوش(34 : 1371) می نویسد: "عملکرد اقتصاد کلان با سه سنجه کلی میزان تورم، اندازه رشد بازداده، و میزان بیکاری، مورد قضاوت قرار می گیرد". وقتی تولید کالای سرمایه ای توسط صنایع سریع تر از تولید کالای مصرفی رشد کند چرخه اقتصادی رو به نزول می گذارد و کارگران بیکار می شوند و سطح مصرف پایین می آید به همین خاطر منحنی فیلیپس رابطه منفی میان میزان تورم و میزان بیکاری را نشان می دهد به سخن دیگر منظور از منحنی فیلیپس، رابطه میان تورم – بیکاری است.

       کینز بر این گفته صحه گذاشت که راه حل کلاسیک قدیمی که "هیچ کاری نکنیم و بگذاریم وضعیت خود به خود به حالت اشتغال کامل باز گردد" دیگر کارساز نیست. پس اگر وضعیت اشتغال کامل به وجود نیاید دولت مجبور است آنرا ایجاد کند. به نظر کینز چیزی که سطح اشتغال را تعیین می کند میزان تولید است  و میزان تولید هم با سطح تقاضا تعیین می شود. کینز معتقد بود که دردنیای فقرزده، دامن زدن به بیکاری بدتر از مایوس کردن سهام داران است. او به این نظر قدیمی معتقد بود که اگر دولت افراد را استخدام کند که چاله ای بکنند و عده دیگر همان چاله را پر کنند بهتر است از اینکه این افراد بیکار باشند. او معتقد بود که دخالت دولت ضروری است چه به صورت کاهش نرخ بهره، چه با ایجاد طرح های سرمایه گذاری همراه با ضریب افزایش، که اشتغال کامل را به ارمغان می آورد.

       کینز عقاید کلاسیک بنتام در مورد اقتصاد آزاد و دخالت حداقل دولت در اقتصاد را رد کرد. همان طور که پاگ(52 : 1380) خاطر نشان کرد : "کینز، بر خلاف نظریات کلاسیک، احساس می کرد که سلامت اقتصادی خیلی مهم تر از رویکرد به اقتصاد آزاد یا سپردن اقتصاد ملی به دست نیرو های بازار است". تاکید کینز بر اقتصاد کلان بود او معتقد بود که تقاضا، عرضه را بوجود می آورد. تقاضای موثر، شامل حاصل جمع مصرف، سرمایه گذاری، بخش دولت و مخارج صادرات می باشد. او می گفت: دولت باید از طریق سیاست های پولی، برای اشتغال کامل، ثبات قیمت ها و رشد اقتصادی دخالت کند و در مواجهه با رکود و بحران، یا مخارج خود را افزایش دهد یا مالیات ها را کاهش دهد.

       همزمان با نظریات کینز، در جهت دیگر مکتب "اصالت پول" وجود داشت( فریدمن و همفکرانش) که محافظه کار و طرفدار دولت کوچک بودند. آنان طرفدار کاهش مالیات طی کسادی و کاهش مخارج دولت طی دوره رونق اند در مقابل طرفداران "نقش فعال" به نقش فعال دولت تمایل دارند و افزایش مخارج دولت را ابزاری برای سیاست تثبیت می دانستند. دورنبوش(362 : 1371) سه انگیزه مشهور کینز برای نگهداری پول را "انگیزه معاملاتی، انگیزه احتیاطی، و انگیزه سوداگری" می داند. 

       سوئد، آلمان و ایالات متحده اولین کشور هایی بودند که نظریات کینز را در اقتصاد به کار بستند. روزولت، برنامه های کینز را صرفاً شیوه هایی برای تسکین درد تا بازگشت روزهای عادی به حساب می آورد. نظریات کینز در مورد نقش موثر دولت، در امریکا بر دولت و مردم تاثیر فراوانی گذاشت او معتقد بود "اشتغال حداکثر هدف همیشگی دولت است". تاثیر کینز بر سیاست های دولت انگلیس در زمان جنگ دوم جهانی، بسیار زیاد بود و بنا به گفته پاگ(115 : 1380) "در بسیاری از تصمیم گیری های سیاست کلان در بریتانیا و امریکا نقش اساسی داشت".

       سه حادثه مهم اوایل قرن بیستم : استقرار صلح پس از جنگ جهانی اول، رکود اقتصادی 1929 و جنگ جهانی دوم، تجربیاتی بود که موجب ظهور نظریات کینز گردید. عدم توانایی کاربردی نظریات نئوکلاسیک در مورد بیکاری، سقوط سهام، سقوط حجم پول، و همچنین موفقیت نظریه های کینز در کوتاه مدت در مقابله با بحران ها، از علل مطرح شدن اندیشه اقتصادی کینز در قرن بیستم بود. کینز خواهان نقش پر رنگ دولت در اقتصاد بود و نظریات قرن نوزدهم را برای همان قرن کافی می دانست. اگر چه بعد از 1973 تئوری اصالت پول مطرح شد اما دیدگاه انقلابی کینز برای برون رفت از بحران ها هنوز مورد توجه اقتصاددانان بزرگ است.

 منابع :

پاگ، پیتر و گارت، کریس (1380) کینز. ترجمه معظمی جهرمی، علی. انتشارات شیرازه. تهران

دورنبوش، رودریگر و فیشر، استانلی (1371) اقتصاد کلان. ترجمه تیز هوش تابان، محمد حسین. انتشارات سروش. تهران.

نوشته شده توسط آرتین در ساعت 1:6 | لینک  |